ماجراهای من و همسرم سمانه( قسمت اول)


صبح که از چشمامو باز کردم دیدم سمانه ( همسرم) بالاسرم نشسته
پرسید چرا تو خواب خنده و اخم می کردی
گفتم آخه خواب عجیبی می دیدم
- چه خوابی خوب یا بد؟
- بستگی داره از کدوم دیدگاه بهش نگاه کنی
- از دیدگاه من چطور بود واسم تعریف کن
- از دیدگاه تو که اصلا خوب نبود
- خوب منم تو خوابت بودم؟
- آره یه قسمتش تو بودی
- یه قسمتش؟؟؟؟!!!!!!! اون یکیش چی بود؟
- یه زن دیگه داشتم نمیشناختمش
- واییییییییییییی خیلی پررویی
- بابا یعنی چی یه ماه بود خونه اش نرفته بودم از زمان ازدواج . چه کابوسی بود
- حتما من کابوسش بودم نه؟
- نه بابا اون قسمتش که تلاش می کردم هیچ کدوم نفهمید یه زن دیگه دارم کابوس بود
- آخی بمیرم ببخشید که استرس کشیدی!!!!
- ولی جهیزیه اش اصلا به خوبی جهیزیه تو نبود
- خاک تو سر تو که یه همچی زنی رفتی رو من گرفتی اصلا خاک تو سرش با اون جهیزی اش
- نه بابا جالب اینه که با اونم تو طبقه آخر یعنی طبقه پنجم خونه داشتم
- اااا پس اونجام پله زیاد بود؟
- نه بابا انجا آسانسور داشتیم
- چرا واسه اون خونه آسانسور دار می گیری ولی واسه من بدون آسانسوره؟
- بابا ولمون کن این فقط یه خواب بود
- از این به بعد حق نداری خواب ببینی
- ولم کن بابا مگه کره شمالیه که حق خواب دیدن نداشته باشم
- همین که گفتم یا تو خواب میری طلاقش می دی یا دیگه از این به بعد خواب بی خواب. در ضمن منم خونه آسانسور دار میخوام...

/ 0 نظر / 18 بازدید